السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
247
جواهر البلاغة ( فارسى )
المبحث الثانى عشر فى تقديم المسند اليه « 1 » مرتبة المسند اليه التّقديم و ذلك لانّ مدلوله هو الذّى يخطر أولا فى الذّهن ، لانّه المحكوم عليه و المحكوم عليه سابق للحكم طبعا فاستحقّ التقديم وضعا . و لتقديمه دواع شتّى : 1 - منها تعجيل المسرّة ، نحو : ألعفو عنك صدر به الامر . 2 - و منها تعجيل المساة ، نحو : القصاص حكم به القاضى . بحث دوازدهم دربارهء مقدم آوردن مسند اليه است . پيش بودن ، رتبهء مسند اليه است . چون نخست ، معناى آن در ذهن مىآيد براى اينكه : محكوم عليه است . ( آنچه ، حكم به آن اسناد داده مىشود . ) و محكوم عليه ، طبعا و در پديد
--> ( 1 ) . آشكار است كه الفاظ ، قالبهاى معانى است . بنابراين بايد ترتيب وضعى بر اساس ترتيب طبيعى باشد و آشكار است كه رتبهء مسند اليه پيش از مسند است چون مسند اليه ، محكوم عليه است و بر آن حكم مىشود و رتبه مسند ، تأخير است زيرا آن محكوم به است و آنچه غير از مسند اليه و غير از مسند است از متعلقات و توابعى است كه در پى آن دو مىآيد . لكن گاهى در برخى از جملهها ، اعتباراتى ما را دعوت مىكند تا آنچه كه حق آن تأخير است مقدم شود . بنابراين ، نيكوست كه آن اصل ، تغيير داده شود و از اين نظام پيروى گردد تا آنچه مقدم گشته به هدف تقديم ، اشاره و آن را تعبير كند . و تقديم ، يكى از حالات چهارگانه را داراست : 1 - تقديمى كه بر معنى مىافزايد و لفظ را زيبا مىسازد و اين هدف نهايى است و در قلمروهاى بلاغت و در كتاب خداوند متعال ، به همين تقديم تكيه مىشود ، تو به سخن خداى و الا بنگر : « وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ » ( قيامت / 22 . ) مىيابى كه تقديم جار و مجرور ، افاده حصر كرده است . و مىفهماند كه نظر تنها از سوى خداوند است علاوه بر اين ، ساختار سخن را نيكو ساخته و سجع را همساز كرده است . قسم دوم ، تقديمى است كه تنها بر معنى مىافزايد مانند : « بَلِ اللَّهَ فَاعْبُدْ وَ كُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ » ( زمر / 66 ) تقديم مفعول ، در اين آيهء مباركه ، تنها براى تخصيص است . قسم سوم ، جايى است كه تقديم و تأخير در آن برابر است و اين هيچ نوع زيبايى ندارد مانند : و كانت يدى ملأى به ثم أصبحت به حمد إلهى و هى منه سليب كه در تقدير ، اينگونه بوده است : « ثم أصبحت و هى منه سليب به حمد إلهى . » چهارم تقديمى است كه معنا را تباه و ناهنجار مىسازد ؛ مثل اين شعر فرزدق : الى ملك ما امّه من محارب * ابوه و لا كانت كليب تصاهره كه تقدير آن ، چنين است : إلى ملك أبوه ما امّه من محارب